تبلیغات
مطالب اینترنتی - کوروش کبیر کیست؟

کوروش کبیر کیست؟

نویسنده : نویسنده پنجشنبه 4 آبان 1396 11:57 ب.ظ  •   


کوروش را پدر ایران و سرزمینی می‌خوانیم که همبستگی اقوام و تفکر برابری و عدم برده‌داری در سرزمین گسترده‌ای را جایگزین نابرابری و بی‌عدالتی کرد, و در کتیبه‌ حقوق بشر خود آن‌ را برای همگان اثبات کرد. شناخت شخصیت و چگونگی سلطنت او در دو بخش مورد بررسی قرار گرفته است.

ایران در تاریخ خود، فرازو نشیب‌های بسیار داشته و از جمله‌ صدماتی که دیده، از دست دادن مدارک معتبر و مهمی از آثار معنوی‌ و فرهنگی خود بوده است، که طی تهاجمات متعدد به یغما رفته، یا معدوم شده، به همین جهت منابعی که بتواند این خلا تاریخی را پر کند، بسیار کم است. از این رو برای نگارش متن متکی به سنگ‌نوشته‌ها و کتیبه‌های تاریخی به جا مانده از این دوران و اسناد تاریخی غربی می‌شویم.

بیشتر بخوانید:

نام کوروش

کوروش در‌ منابع‌ مختلف با نام‌های گوناگونی ذکر شده‌ است: کوروش، کورش، کیورش، کورس، کی‌رش،سیروس، کی‌ارش، و گاهی همراه‌ با القابی چون سپهبد‌ کورش‌ و عناوینی چون کورش غیلمی آمده است که‌ شاید‌ همان ایلام باشد که ابن خلدون نیز این موضوع را گفته است.

در سنگ‌‌نوشته‌های هخامنشی که به خط و زبان پارسی باستان نگاشته شده‌اند، به صورت «کورو» یا «کوروش» (به پارسی باستان) و در صیغه مضافٌ‌الیه «کورائوش» خوانده می‌شد. در نسخه ایلامی سنگ‌‌نوشته‌ها «کوراش» و در متون اکدی «کورِش» نوشته شده است. این نام در تورات بصورت «کورُش» و «کورِش» ضبط شده و در زبان یونانی آن را «کورُس» می‌گفته‌اند که همین نام با اندکی اختلاف در اروپا «سایروس» یا «سیروس» خوانده می‌شود. از مورخین سده‌های اسلامی، ابوالفرج بن عبری در کتاب «مختصر الدَُوَل» و ابوریحان بیرونی در «آثار الباقیه عن القرون الخالیه» نام این شاه را «کورُش»، مسعودی در «مروج‌الذهب و معادن‌الجوهر» «کورُس»، طبری در «تاریخ الرسل و الملوک» و ابن اثیر در «الکامل فی التاریخ» «کِیرُش» و حمزه اصفهانی نیز در «تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیا» «کوروش» نوشته‌اند.

بدین‌ معنی که هـمه‌ی مؤلفین یک‌ صدا او را ناجی یهود می‌دانند، و نوعی رسالت معنوی برایش قائل هستند، که مسلما منبع آن‌ روایات مذهبی تورات است. حتی در قرآن مجید در سوره‌ی کهف نیز بدین موضوع اشاره می‌شود.

کتیبه  کوروش

در بهار سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش آهنگ تسخیر بابل را کرد و وارد جنگ با بابل شد. به گواهی اسناد تاریخی و عقیده پژوهشگران، فتح بابل بدون جنگ بوده‌ است و توسط یکی از فرماندهان کوروش به نام گئوبروه در شب جشن سال نو انجام شد. هفده روز پس از سقوط بابل، در روز ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد، خود کوروش وارد پایتخت شد. تصرف بابل نقطه عطفی بود که باعث ایجاد امپراتوری بزرگی در آسیای مرکزی و غربی شد و زمینه بازگشت یهودیان تبعیدی به سرزمین اسرائیل (کنعان) را فراهم کرد. کوروش همچنین دستور داد که پرستشگاه اورشلیم را بازسازی کنند و ظروف و اشیای طلایی و نقره‌ای را که نبوکدنصر، شاه بابل، از اورشلیم ربوده بود، به یهودیان تحویل داد. استوانه کوروش پس از شکست دادن نبونعید و تصرف بابل، نوشته شده و به منزله سند و شاهد تاریخی پرارزشی‌ است. در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل متحد استوانه کوروش را به همه زبان‌های رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این استوانه در مقر سازمان ملل در شهر نیویورک قرار داده شد.

منشور کوروش

قسمت‌های مهمی‌ از‌ تورات‌ به تفصیل به این مسئله، که برای قوم‌ یهود‌ جنبه حیاتی داشته، اختصاص داده شده است.

کتب، از قبیل تاریخ طبری‌ و به نقل از او بلعمی، بیرونی، حمزهءاصفهانی، مسعودی و غیره، شاهان بابلی، بنی اسرائیلی، آشوری و هخامنشی و مادی، به اختلاط و ابهام یاد شده‌اند.

ابن بلخی سلسل نسب وی را چـنین برمی‌شمارد:

«کی‌رش بن اخشوارش بن کیرش بن‌ جاماسب‌ بن‌ لهراسب». در‌ اینجا جد کورش را نیز کورش ذکر‌ کرده‌اند، که‌ با‌ حقیقت‌ تاریخی‌ وفق‌ می‌دهد.که البته درباره‌ی نسب وی در بخش جداگانه به تفصیل خواهیم گفت.

درباره مادر وی اقوال تقریبا یکی است، و همه منابع وی را زنی از بنی اسرائیل دانسته‌اند.(البته این موضوع قابل بیان است که ما از هزاره‌ی قبل از میلادمسیح سخن می‌گوییم و در این تاریخ تنها ادیان الهی در این منطقه همان یهود و مزداپرستی بوده است) ابن خلدون بخلی در این باره می‌گوید:

و مادر این کی‌رش دختری بود از‌ انبیاء بنی اسرائیل‌ مادر او را «اشین» گفتند و برادر مادرش (را که اغلب دانیال دانسته‌اند) او را توریت آمـوخته‌ بود.

مادرش را به قوم ماد نسبت می‌دهند، از این رو خانواده‌ی مادری او نیز از شاهان مادی است. سابقه سلطنت در انشان (ایلام) و پارس در نزد پدر و اجداد وی امری است که اشارت کتیبه نبونید پادشاه بابل و تصریح کتیبه‌های داریوش در آن باب جای تردید نمی‌گذارد. انتسابش به خاندان شاهان ماد از جانب مادر کیانیان می‌دانند که ماندانا نام داشت، در روایت گزنفون نیز مثل روایت هرودوت نقل شده است و با توجه به رسم معمول عصر، که ازدواج بین خاندان‌های سلطنتی موجب تحکیم روابط سیاسی محسوب می‌شد، هیچ‌گونه تردیدی را به جا نمی‌گذارد.

پاسارگاد

کورش و رویکرد نو

یهودیان از کوروش درخواست کمک می‌کنند. از جمله اقلیت‌های بسیار کوچک، که بیش از همه رنج می‌برند و مهم‌ترین منبعِ ستیزه‌های بالقوه هستند و کینه‌های نژادیِ نمایان شده در دوران آشوری، آسیای غربی را در سده‌های هفتم و ششم پیش ازمیلاد به میدان نبردهایی بزرگ و سرنوشت‌ساز بدل ساخت. مادها و بابلیان، پیروزمندان این نبرد، هیچ‌یک توان شکل دادن حکومتی فراگیر را نیافتند. پس، کوروش فرزند کمبوجیه‌ی پارسی بر آستیاگ ماد قیام کرد و به هگمتانه دست یافت. با کشف رویدادنامه‌ی پادشاهی نبونید دانسته‌های ارزش‌مندی از این دوران به دست آمده است که نشان از نگاهی تازه به روابط اجتماعی دارد. کوروش شخصی بوده که به نظر می‌رسد دائما از اتفاقات درس می‌گیرد. او سیاستمداری خردمند است که نه تنها به خاطر دلاوری‌ها، بلکه به خاطر انسانیت‌اش محبوب شد و مهم‌ترین حقوق بشر جهان را ارائه داده است .

نقشه هخامنشی

مرزهای سرزمین پارس در سلسله هخامنشان

سال ششم (۵۵۰/ ۵۴۹ پیش ازمیلاد) شاه آستیاگ سپاهش را فراخواند. آنان به‌سوی کوروش، شاه اَنشان، به پیش تاختند تا به نبردی پیروزمندانه با او درآیند. اما سپاهیان آستیاگ بر شاه خود شوریدند. او را به زنجیر کشیده و به کوروش سپردند. کوروش، به‌سوی کشور هگمتانه پیش تاخت و سرای پادشاهی او را تصرف کرد. (Pritchard, ۱۹۶۹)

در آن زمان به سال ۵۳۹ پیش از میلاد کورش نخستین امپراتوری بزرگ تاریخ را پایه نهاد. در تواریخ هرودوت (کتاب یکم) از ورود بدون جنگ کوروش به بابل و سرپیچی سربازان بابلی از فرمان شاه نبونید سخن می‌رود، سال‌نامه‌ی بابلی این رخداد را چنین شرح می‌دهد:

در ماه تیسری کوروش در اپیس، بر ساحل نیالا، در برابر سپاه بابل ایستاد. سپاهیان بابلی، شورش کردند و بسیاری از سربازان کشته شدند. به روز چهاردهم تموز (۱۲ اکتبر ۵۳۹ پ.م) شهر سیپار بدون جنگ تسخیر شد و نبونید گریخت. (Hinnz, ۱۹۷۶ )

در ادامه‌ی رویدادنامه بابلی می‌خوانیم:

سال هفدهم (۵۳۸/۵۳۹پیش از میلاد) گَئوبَروَه، فرماندار گوتیوم، همراه با سپاه کوروش بدون جنگ و پیکار به بابل اندر آمد و نگاهبانی از نیایشگاه اِسَگیلَه به سپرهای گوتیان سپرده شد تا مبادا هیچ‌یک از سپاهیان به درون اسگیله و دیگر بناهای مقدس آن پا بگذارند. از آن پس، آیین‌ها و مراسم به مانند گذشته برگزار ‌شدند. کوروش به بابل اندر آمد. به پیش گام‌های او، شاخه‌های سبز افشانده می‌شد. او با مردمان شهر، پیمان صلح و آشتی گذارد. کوروش به همه‌ی مردمان بابل، پیام درود و شادباش فرستاد. گئوبَروَه به فرمانداری بابل برگماشته شد و همه‌ی خدایان اَکَد، که نَبونید آن‌ها را در بابل بی‌قدر کرده بود، به شهرهای مقدس خودشان بازگردانده شدند… کمبوجیه، پسر کوروش، به نیایشگاه برفت و پیش‌کشی‌هایی را با دست خویش بر پیکر نَبو فراز برد. سپس از نزد نَـبـو به‌سوی اسگیله فرا رفت و در برابر بِـل و خدا مـاربیتی گوسفندی را پیشکش بکرد. (Pritchard, ۱۹۶۹)

پاسارگاد

متن ارزشمند دیگری که می‌تواند بر این رخداد روشنگری کند، کتیبه‌ای است که کورش خود دستور نگارشش را داده و نشانی از گفتارهای رایج دنیای کهن در آن نمی‌توان یافت. در بخشی از این نوشته چنین آمده است:

خط ۲۴ ـ ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

خط ۲۵ ـ وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد… من برای صلح کوشیدم. نبونید مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.

خط ۲۶ ـ من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه‌ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.

کوروش بارها اهورامزدا را ستایش کرده است و اگرچه نامی از زرتشت در کتیبه‌های او نیست و از این جهت شاید نتوان او را زرتشتی نامید، اما قطعا استفاده او از تایید مردوک (خدای بابل)، استفاده‌ای سیاسی است.

خط ۲۷ ـ او بر من، کورش، که ستایشگرِ او هستم، بر پسر من، کمبوجیه، و همچنین بر همه‌ی سپاهیانم،

خط ۲۸ ـ برکت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم…

خط ۳۲ ـ فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود بگشایند. همه‌ی خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه‌ی مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همه‌ی مردم را به هم‌بستگی فراخواندم.

خط ۳۳ ـ همچنین پیکره‌ی خدایان سومر و اَکـَّد را که نـَبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک (اولین خدای باستان)، به شادی و خرمی،

خط ۳۴ ـ به نیایشگاه‌های خود

شان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد… (Kuhrt, ۱۹۸۳)

منشور کوروش موزه بریتانیا

از منشور کوروش در می‌یابیم که کوورش تنها پادشاهی است که در طول تاریخ به زبان فرهنگ و اعتقادات سرزمین فاتح خود احترام قائل است و هرگز کسی را به بردگی نمی‌گیرد و به سربازانش دستور می‌دهد که خون کسی را نریزد و این در تاریخ بی‌سابقه است و توسط خودش نیز ثبت می‌شود.

پس از گشودن بابل، کورش یهودیانی که از دوران نبوکدنصر (بخت‌النصر) در اسارت به سر می‌بردند، آزاد و روانه زادگاه‌شان اورشلیم ساخت، دارایی‌های غارت‌شده هیکل سلیمان را به آن‌ها برگرداند و برای دوباره ساختن‌اش یاری‌شان کرد. نرمش کوروش با قوم اسیر برای جوامع آن روزگار رویکردی ناآشنا و تازه است. یهودیان کوروش را «موعود یَهُوه» می‌خوانند که اشعیای نبی (وفات ۶۸۱ پیش از میلاد) آمدنش را بشارت داده بود. در کتاب اشعیا درباره‌ی وی چنین آمده است:

عقاب شرق و مرد هم‌سخن خویش را از جای دور فرا می‌خوانم (اشعیای نبی) خداوند درباره‌‌ی كورش‌ می‌گوید که او شبان من است و شادمانی مرا به کمال خواهد رساند (اشعیای نبی) من او را به عدالت برانگیختم و تمامی راه‌هایش را راست خواهم ساخت. شهر مرا بنا کرده و اسیران مرا آزاد خواهد کرد (اشعیای نبی)

پاسارگاد

مرگ کوروش

در اثر یورش ماساژت‌ها که یک ایل ایرانی‌تبار و نیمه‌بیابان‌گرد و تیره‌ای از سکاهای آن سوی رودخانه سیردریا بودند، به شهرهای شمال شرقی ایران، مرزهای شمال خاوری شاهنشاهی ایران مورد تهدید قرار گرفت. کوروش بزرگ، کمبوجیه را به عنوان شاه بابل برگزید و به جنگ رفت و کوروش در نبردی سخت، شکست خورد و زخم برداشت و بعد از سه روز درگذشت و پیکر وی را به پاسارگاد آوردند و به خاک سپردند. پس از مرگ کوروش بزرگ، فرزند بزرگ‌تر او کمبوجیه به شاهنشاهی رسید. امپراطوری بزرگ هخامنشیان که بنیانگذار آن کوروش بزرگ از نواده شاه انشان کیمن-کوروش یکم-کمبوجیه یکم بود در سازمان جهانی یونسکو به بزرگ‌ترین و اولین امپراطوری جهان طبق اسناد، به ثبت رسیده است.

پاسارگاد البته گزنفون در کتاب خود مرگ کوروش را طبیعی آن هم در پاسارگاد بیان می‌کند، چراکه کوروش در این زمان در سن بالایی قرار داشته و نیازی نبوده که پادشاه بزرگی چون کوروش خود به میدان جنگ برود؛ همان‌طور که در ۱۰ سال پایانی امپراطوری خود در هیچ جنگی حضور نداشته، پس می‌توان این احتمال را در نظر گرفت که کوروش سرکوبی این شورش را به یکی از سرداران خود سپرده باشد و خود به میدان جنگ نرفته باشد.

پاسارگاد

شخصیت پیامبرگونه کوروش

ابوالکاظم آزاد، علامه طباطبائی و محمدابراهیم باستانی پاریزی شخصیت کوروش را پیامبروارانه و بر‌تر از هم‌عصرانش معرفی می‌کنند؛ چنانچه در تفسیر المیزان علامه طباطبائی آمده است:

آنچه قرآن از وصف ذوالقرنین آورده با این پادشاه عظیم تطبیق می‌شود، زیرا اگر ذوالقرنین مذکور در قرآن مردی مؤمن به خدا و به دین توحید بوده، اگر او پادشاهی عادل و رعیت‌پرور و دارای سیره رأفت و احسان بوده به ستمگران و دشمنان مردی سیاستمدار بوده و اگر خدا به او از هر چیزی سببی داده و در میان دین وعقل و فضائل اخلاقی وعده و عده و ثروت و شوکت و انقیاد اسباب برای او جمع کرده برای کوروش نیز جمع کرده است .

کوروش

معنی ذولقرنین یعنی دارنده‌ی دوشاخ، کوروش بزرگ نخستین پادشاهی بود که توانسته بود دو سرزمین پادشاهی پارس‌ها و مادها را با صلح پایدار متحد کند؛ از این رو دوشاخ به معنای اتحاد دهنده‌ی این دو سرزمین بر سر خود داشت که در نقش برجسته اونیز کاملا هویدا است .

کوروش

گرچه دستاوردهای سیاستِ دوری از قوم‌پرستی و یکسان شمردن اقوام را می‌توان در رشد و شکوفایی سریع هنری، فنی و تجاری آسیای غربی در نیمه‌ی دوم هزاره‌ی نخست پیش از میلاد پی گرفت، اما نتیجه‌ی ارزشمندتر این تدبیر از سوی نخستین شاهان هخامنشی پایان بخشیدن به کینه‌های کهن نژادی در فلات ایران بوده است.

پاسارگاد

پاسارگاد

به این ترتیب، سلسله‌های آینده در همین قلمرو فرهنگی پا گرفتند و میان اقوام آن، به جای رقابت دیرین، انس و همدلی حاکم شد و راهی دراز طی شد تا ایران برای ساکنانش حکم میهن پیدا کرد و امروز گونه‌های نژادی‌اش در هویتی چنان یکپارچه و همگون شراکت دارند که گسستن پیوندشان ناممکن به نظر می‌رسد.

پاسارگاد

عکاس: حسین خسروی و رضا قادری



لینک منبع

مطلب کوروش کبیر کیست؟ در سایت مفیدستان.


لینک منبع و پست :کوروش کبیر کیست؟
http://mofidestan.ir/%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-3/

آخرین ویرایش: - -

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر